مير تقي الدين كاشاني
128
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در دل تنگم مباد ناگه مانى به بند * عاقبت اين قصه ، يوسف و زندان شود در رخ تو سر دهم نور نظر يك دمى * تا همه خار مژه ، لاله و ريحان شود نور رخت چون دهد جلوه خطت را به چشم * دفتر مغشوش كفر ، نسخهء ايمان شود چون تو درآيى به چشم بهر تماشاى تو * داغ جنون بر سرم ، ديدهء حيران شود بس كه ز شوق توام ديده شود جمله تن * هر سر مو بر تنم نايب مژگان شود برحذر از چشم تو ، ز آنم كان ترك مست * خانه به يغما دهد ، هرجا مهمان شود شام فراقت ز بس دير كشد بىرخت * نيم نفس زيستن ، عمر فراوان شود روز وصالت ز بس زود رود با رخت * هر مژه بر هم زدن ، يكشبه هجران شود هركه بود مست تو ، رنجش راحت بود * هركه كشد درد تو ، دردش درمان شود هركه رخت ديده است بيند كاينك نهان * آب حيات آيد و آتش سوزان شود بر جگرم گو حبيب تيغ بران بىدريغ * طالع صيد آن بود ، كآخر قربان شود